براي ادبيات كودكان و نوجوانان
يوسف عابدي (y.abedi@gmail.com)، مهشيد خاكباز (mahbanu@gmail.com)
درس «مواد و خدمات كتابخانه اي براي كودكان و نوجوانان»
نيمسال دوم 86- 1385
با نگاهي به تاريخ علم مي توان دريافت كه همواره بعضي مفاهيم اساسي و مهم كه بصورت پيش فرض در نهانخانه ذهن دانشمندان قرار دارند، در جاي خود فعال شده و عمل مي كنند؛ بدون آن كه تبيين علمي دقيق، واضح و پذيرفته شده اي از آنها وجود داشته باشد. در اين بازه هاي زماني، استفاده آگاهانه از چنين مفاهيمي صورت نمي پذيرد. چرا كه نقد پذيري سوژه ها بر حسب اين مفاهيم (به علت عدم وجود معيارها و ملاك ها) مقدور نيست.
براي مثال جريان مفهوم منطق فازي[1] را مي توان در تمام اعصار و قرون گذشته مشاهده كرد. اما همان طور كه گفته شد، اين ايده قابل اثبات يا رد نبوده و صرفا تجويزي هوشمندانه/ خلاقانه بوده است. بوداييان همه چيز را تابع درجات مي دانستند، و در مقابل ارسطوييان نيز با دلايل خود به منطقي خشك و كاملا صفر و يكي معتقد بودند.
زمان مي گذرد و لحظه موعود فرا مي رسد. مفهوم مورد نظر ما از عمق نهانخانه اذهان، بر سر زبان و قلم دانشمندان روان مي گردد. اين گفتگوهاي علمي را مي توان نطفه مفهوم مورد نظر دانست. فهم ما درباره مفهوم افزايش، انبوهش و تبيين يافته سرانجام سبب مي شود اين مفهوم (با مرارت فراوان) به جهان علم قدم بگذارد.
چنان كه مفهوم فازي با دشواري هاي خاص، به دنيا آمد، به هرجا سرك كشيد و تغييرات لازم را اعمال كرد. مفاهيم دو ارزشي را به چند ارزشي تعميم داد تا بجاي نگرش ديجيتالي، از منظر شبكه هاي عصبي مغز بينديشيم و جهان را طيفي از خاكستري (و نه سياه يا سفيد) ببينيم. (كاسكو، 1380: 48) پس از تبيين علمي مفاهيم، مي توان آنها را آگاهانه به كار برد.
«هوش هيجاني»[2] نيز از جمله اين مفاهيم است. جاي پاي اين مفهوم را همه جا مي توان مشاهده كرد. اما هيچ گاه نتوانسته ايم آن را آگاهانه به كار بريم. اينك هوش هيجاني به دنيا آمده است، با مباحث علمي تبيين شده فراوان. او در حوزه هاي مختلفي (مثل مديريت) جاي خود را باز كرده است، و سعي مي كند با تجهيزاتي كه در اختيارشان مي نهد، آنها را قدرتمندتر از گذشته كند.
ما هوش هيجاني را به كتابداري دعوت مي كنيم. چرا كه مي تواند در حوزه هاي مختلف به مدد ما بيايد: از استخدام و آموزش نيروي انساني (منابع و روش هاي آموزشي) تا نحوه فعاليت در فرايندهاي مختلف (مثل مصاحبه مرجع). اما در اين مقاله تنها به خدمات كتابخانه براي كودكان و نوجوانان، با توجه به يافته هاي هوش هيجاني مي پردازيم.
هوش یکی از گرانبهاترین دارایی های ماست. البته درباره معنای هوش اتفاق نظري وجود ندارد. هوش را (بر خلاف قد، وزن و سن) نمی توان بطور مستقیم اندازه گیری کرد. شما نمی توانید یک گروه کودکان هم سن را دور هم جمع کنید و هوش را داخل سر آنها مشاهده کنید. ما تنها می توانیم بطور غیر مستقیم هوش را بوسیله مطالعه عملکرد افراد بررسی کنیم. (بیابانگرد، 1384: 106) بياييد تگاهي به تعريف هوش بيندازيم تا بتوانيم دقيق تر با آن مواجه شويم:
تعاريف مختلفي از هوش وجود دارد. بعضی از متخصصان هوش را به عنوان مهارت حل مسئله، برخی دیگر به عنوان توانایی سازگاری با محیط و یادگیری از تجربیات زندگی روزانه توصیف می کنند و... از آنجاکه هوش به عنوان یک مفهوم انتزاعی وسیع درنظر گرفته می شود، جای تعجب نیست که معانی متفاوت و گوناگونی داشته باشد. (بیابانگرد، 1384: 106) وکسلر[3] معتقد بود می توان هوش یک فرد را هم بصورت کلی و هم بصورت عملی و کلامی توصیف کرد. او این ایده را از چارلز اسپیرمن[4] (1927) گرفت. ترستون[5] (1938) گفت که افراد هفت نوع توانایی هوشی متفاوت دارند که او آن را توانایی های اولیه نامید: درک کلامی، توانایی عددی، تصویر سازی فضایی، سرعت ادراکی، سیالی کلمات، حافظه و استدلال. طبق نظریه رابرت استرنبرگ[6] (2002) هوش در سه شکل تحلیلی[7]، آفرینندگی[8] و عملی[9] ظاهر می شود. (بیابانگرد، 1384: 111) و...
اينها تنها بخشي از نگرش هاي مختلف به هوش بود. در امتداد نظريات مختلف اين حوزه، نظریه هوش هيجاني توانسته است توجه بسياري را به خود جلب نمايد.
نظريه هوش هیجانی بوسیله پیتر سالوی[10] و جان مایر[11] (1990) به عنوان توانایی نظارت بر احساسات و هیجانات خود و دیگران، تمیز قائل شدن بین آنها و استفاده از این اطلاعات برای هدایت تفکر و عمل خود تعریف شده است. (بیابانگرد، 1384: 116)
مفهوم هوش هیجانی بوسیله دانیل گلمن[12] (1995) گسترش یافته است. گلمن معتقد است برای پیش بینی شایستگی یک فرد، اهمیت بهره هوشی کمتر از هوش هیجانی است. به نظر او هوش شناختي در بهترين شرايط تنها ۲۰ درصد از موفقيتها را باعث مي شود و 80 درصد از موفقيتها به عوامل ديگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسياري از موقعيتها در گرو مهارتهايي است كه هوش هيجاني را تشكيل مي دهند. از دید گلمن هوش هیجانی چهار حوزه را دربر می گیرد:
1. رشد آگاهی های هیجانی. مانند توانایی جدا کردن احساسات؛
2. مدیریت هیجانات. مانند قادر بودن به کنترل خشم؛
3. خواندن هیجانات. مانند توانایی تشخیص موضع دیگران؛
4. اداره کردن و مدیریت روابط؛ مانند توانایی حل کردن مشکلات ارتباطی. (بیابانگرد، 1384: 116)
نگاهي مبسوط تر (حسيني حسين آبادي، 1383) معتقد است اين هوش 5 مولفه به شرح زير دارد كه 15 عامل در آن موثر هستند. اين مولفه ها عبارتند از:
1. مهارتهاي درون فردي. شامل:
1.1.خودآگاهي هيجاني (بازشناسي و فهم احساسات خود)
1.2.جرات (ابراز احساسات، عقايد، تفكرات و دفاع از حقوق شخصي به شيوه اي سازنده)
1.3.خودت تنظيمي (آگاهي، فهم، پذيرش و احترام به خويش)
1.4.خود شكوفايي (تحقق بخشيدن به استعدادهاي بالقوه خويشتن)
1.5.استقلال (خود فرماني و خود كنترلي در تفكر و عمل شخصي و رهايي از وابستگي هيجاني)
2. مهارتهاي ميان فردي. شامل:
2.1.روابط ميان فردي (آگاهي، فهم و درك احساسات ديگران، ايجاد و حفظ روابط رضايت بخش دو جانبه كه به صورت نزديكي هيجاني و وابستگي مشخص مي شود)
2.2.تعهد اجتماعي (عضو مؤثر و سازنده گروه اجتماعي خود بودن، نشان دادن خود به عنوان يك شريك خوب)
2.3.همدلي (توان آگاهي از احساسات ديگران، درك احساسات و تحسين آنها)
3. سازگاري. شامل:
3.1.مساله گشايي (تشخيص و تعريف مسائل، همچنين ايجاد راه كارهاي مؤثر)
3.2.آزمون واقعيت (ارزيابي مطابقت ميان آنچه به طور ذهني و آنچه به طور عيني، تجربه مي شود)
3.3.انعطاف پذيري (تنظيم هيجان، تفكر و رفتار به هنگام تغيير موقعيت و شرايط)
4. كنترل استرس. شامل:
4.1.توانايي تحمل استرس (مقاومت در برابر وقايع نامطلوب و موقعيت هاي استرس زا)
4.2.كنترل تكانه (ايستادگي در مقابل تكانه يا انكار تكانه)
5. خلق عمومي. شامل:
5.1.شادي (احساس رضايت از خويشتن، شاد كردن خود و ديگران)
5.2.خوش بيني (نگاه به جنبه هاي روشن زندگي و حفظ نگرش مثبت حتي در مواجهه با ناملايمات)
به لحاظ بررسي لغوي، به ذكر اين نكته كه واژه «هوش» در اين اصطلاح از مكانيسم نام گذاري استعاري تبعيت كرده، بسنده مي كنيم؛ اما لازم است در مورد «هيجان» كه در برخي ترجمه ها بجاي آن عاطفه (هوش عاطفي)، پويايي (هوش پويا) و... برابر نهاده شده است، قدري مبسوط تر سخن راند.
نخست اين كه ريشه اصلي لغت Emotion فعل لاتين motere به معناي «حركت دادن» است كه اضافه شدن پيشوند e به آن معناي ضمني «دور شدن». را بر آن حمل مي كند و نشان مي دهد كه هر هيجان، گرايشي به عمل كردن نهفته است. (گلمن، 1380: 29) و دوم اينكه لغت Emotion در معناي عام شامل كليه حالات احساسي و عاطفي (و وضعيت بدني و رواني در اينگونه حالات) است. اين معنا اعم از معناي معمول هيجان در فرهنگ فارسي است كه مترادف با حالات برانگيختگي شديد است. در روانشناسي اين واژه گاهي بصورت مترادف با عاطفه (Affect) بكار مي رود. (خرازي و دولتي، 1375: 213)
با اين دو توضيح مشخص مي شود كه «هوش هيجاني» معادل شايگاني براي برابرنهي تحت اللفظي اين اصطلاح نيست، اما از آنجا كه رايج ترين معادل است، بهتر است از همان (بصورت اصطلاحي) استفاده شود.
ضريب هوشي براي مدت زمان مديدي ملاك اصلي ارزيابي موفقيت افراد (در زندگي شغلي و خانوادگي) بود و به عنوان پيشبيني كننده موفقيت آينده افراد بكار مي رفت. با وجود اين، مشاهده زندگي افراد باهوش نشان مي داد كه بسياري از ايشان ناموفق بوده اند. چرا كه موفقيت امري چند بعدي است و پايداري در آن از متغيرهاي بسياري تبعيت مي كند. در كنار همين افراد باهوش اما ناموفق، افرادي مشاهده مي شدند كه از هوش كمتري برخوردارند، اما به درجه بالاتري از موفقيت نائل شده اند.
علاوه بر مشاهده اين خلاء، غفلت از حوزه عاطفه نيز از اهميت به سزايي برخوردار است. اتكاي بيش از حد بر توانمندي هاي عقلاني صرف و توجه بيش از حد به حوزه خرد و آگاهي، باعث غفلت از حوزه عاطفي شده بود. اين در حال است كه مقاومت در برابر تغيير از "قانون منطق " پيروي نمي كند. (كار[13]، سازمان يادگيرنده، درسهاي نو)
سرانجام مشخص شد كه ميزان ضريب هوشي افراد نمي تواند ملاك مناسبي براي پيش بيني موفقيت باشد. و تلاش ها براي يافتن يك جايگزين مناسب آغاز شد.
ابراهيمي (در سايت هوش هيجاني) سير تحول اين مفهوم را از زمان ظهور تا كنون بررسي كرده است. تغييرات صورت گرفته را به طور اجمال مي توان چنين مطرح كرد:
|
1900 الي 1969 |
هوش و هيجان به عنوان دو حيطه جدا از هم |
|
1970 الي 1989 |
پيشتازان هوش هيجاني |
|
1990 الي 1993 |
ظهور هوش هيجاني |
|
1994 الي 1997 |
عموميسازي و گسترش مفهوم هوش هيجاني |
|
1998 تا به حال |
تحقيق و مؤسسهسازي هوش هيجاني |
هر روز بيش از پيش ضرورت سواد آموزي هيجاني براي اقشار و اصناف مختلف آشكار مي شود. مديريت صميمانه (در حوزه مديريت) و شفابخشي از طريق حمايت عاطفي (در حوزه طب) تنها دو نمونه از نمونه هاي فراواني هستند كه كارايي و قدرت اثر نظريه هوش هيجاني را براي كار در عمل نشان مي دهند.
علوم كتابداري و اطلاع رساني نبايد از تبادل نفوذ با نظريات جديد بركنار باشد. چرا كه همیاری[14] میان علوم موجبات بالندگي را فراهم مي آورد. اما پرهيز از عمل زدگي و فعاليت پيش و بيش از انديشه نيز خود تهديدي است. لذا هر نكته را بايد سنجيده بكار برد. پس در ادامه به اين بحث مي پردازيم كه آيا هوش هيجاني مي تواند در راستاي خدمات كتابخانه به كودكان و نوجوانان، مددكار ما باشد؟
مهارت مديريت هيجانات فرد را قادر مي سازد تا هيجان ها را در خود و ديگران تشخيص داده، نحوه تأثير آن ها را بر رفتار بداند و بتواند واكنش مناسبي به هيجان هاي مختلف نشان دهد. برخورداري از هوش هيجاني موجب مي شود كه :
× در موقعيت هاي تهديد كننده و خطرناك رفتار مناسبي را از خود بروز دهيم مانند داد كشيدن كودكي كه در معرض دزديده شدن قرار گرفته است.
× از خشنودي و شادي در زندگي خود و اطرافمان به نحو شايسته استفاده نماييم.
× نيازهاي ديگران را بهتر درك كرده و ضمن همدلي براي كمك به ديگران پيشقدم باشيم.
× حس مسؤوليت پذيري را در ما افزايش مي دهد، براي مثال به جاي اين كه بگوييم :او باعث عصبانيت من شد . مي گوييم :من عصباني شدم. (اداره كل امور رفاهي و خدمات امور مددكاري، 1385: 3)
جان لاك عقيده داشت ذهن كودك مانند يك لوح خالي است كه هرچه بيشتر روي آن نوشته شود، هوش كودك بيشتر مي شود. اما پياژه (مانند ژان ژاك روسو) معتقد است كودك نقش بسيار فعالي در رشد هوشي خود دارد. به زعم ايشان كودك به وسيله كار كردن ياد مي گيرد. كودك جهان را صرفاً مشاهده و تقليد نمي كند، بلكه آن را تفسير مي كند. (حجازي، 1374: 60) در واقع ادبيات كودك در اين زمينه تابع نظريات روانشناسان و فلاسفه است و نحله مشخصا مجزايي انشعاب نكرده است. لذا نيازي به تكرار مجدد اين مفاهيم نيست.
اما حيف است از اين بخش بگذريم و يادي از آرنولد ال گسل[15] نكرده باشيم. وي دانش و اطلاعات امروز ما درباره ذهن كودك با نقشه جهان در قرن پانزدهم ميلادي مقايسه مي كند: نقشه اي آميخته از حقيقت و خطا... شامل مناطق وسيعي كه ]تا آن موقع[ همچنان كشف ناشده باقي مانده بود. (فيشر، 1385 :23) و اين تمثيل واقعا مي تواند راهگشا باشد.
هر كودك يا نوجوان به عنوان عضو يك گروه يا شهروند بايد موارد زير را شخصا تجربه كند. يعني بياموزد كه: خود را يك نفر بداند كه هم حقوقي دارد و هم وظايفي؛ اشتباه نكردن گناه نيست، اما اصلاح نكردن آن دور از عقل است؛ با شنيدن استدلال ديگران در ديدگاههاي خويش تجديد نظر كند؛ بتواند افكار خود را بدون ترس از رد كردن يا تحقير ديگران رشد و گسترش دهد و در موارد مناسب به راحتي بيان كند؛ نسبت به افكار و تجربه هاي نو باز باشد؛ به ديگران احترام بگذارد؛ از تفكر انتقادي بهره بگيرد؛ خود مسئول آموختن خودش باشد؛ و... (شعاري نژاد، 1380، ج1: 57- 58)
تحقيقات نشان داده كودكاني كه از نظر هيجاني سالم تر و باهوش تر هستند، ويژگيهاي زير را دارند: يادگيرندگان بهتري هستند؛ مشكلات رفتاري كمتري دارند؛ درباره ديگران احساسات بهتري دارند؛ در مقابل فشار همسالان بهتر مقاومت مي كنند؛ خشونت كمتري دارند و قادر به همدلي بيشتري هستند؛ در حل مشكلات و تعارضها بهتر عمل مي كنند؛ رفتارهاي خود تخريبي (مثل استفاده از مواد مخدر، صرف مشروبات الكلي، ...) كمتري دارند؛ دوستان بهتر و بيشتري دارند؛ بيشتر از ديگران قادرند هيجانات و تكانه هاي خود را كنترل كنند؛ خوشحالتر، سالمتر و موفق تر از ديگران هستند. (ابراهيمي، هوش هيجاني و ضرورت آن در فرزند پروري)
اينها تمام نيازهاي كودك مطلوب ما نيست. كودك در عصر حاضر نياز مستقيم به مطالعه دارند و... اين نيازها بايستي با رشد يادگيري كودك در ابعاد مختلف هماهنگ باشد. پس بهتر است نظري اجمال بر آن نيز بيفكنيم:
رشد و نمو كودك را به منظور سهولت مطالعه به 3 حوزه كلي تقسيم مي كنند:
1. حوزه شناختي: به ذهن و چگونگي رشد و تكامل و كاركرد آن در ذهن كودك مي پردازد؛
2. حوزه عاطفي: به خودپنداري و رشد و تكامل خصايص اجتماعي، هيجاني و شخصيت مي پردازد؛
3. حوزه بدني- حركتي: بخش بدني آن با رشد و تكامل بدن و قسمت هاي گوناگون سر و كار دارد، و بخش حركتي با رشد، تكامل و مهارت در كاربرد بدن و قسمت هاي آن. (شعاري نژاد، 1380، ج1: 62)
خلاصه نظريات مهم اين حوزه را مي توان در جدول زير مشاهده و مقايسه نمود:
|
شناختي |
عاطفي |
بدني- حركتي |
|
زبان، مفاهيم، حل مسئله، نيازهاي فكري |
پرخاشگري، وابستگي، همكاري، ترس ها، خودپنداري ها، نيازهاي هيجاني، انگيزش |
اندازه بدن و ميزان رشد و نمو، مهارت هاي حركتي |
|
ژان پياژه: شناختي، رشد و تكاملي |
زيگموند فرويد: رواني- جنسي |
آرنولد گزل: هنجاري- نضجي |
|
آرنولد گزل: هنجاري- نضجي |
اريك اريكسون: رواني- اجتماعي |
بروس اف اسكينر؛ آر رابرت سيرز: رفتارگرايي |
|
آبراهام مازلو: خودشكوفايي |
كارل راجرز: خودپنداري |
|
|
بروس اف اسكينر: رفتارگرايي |
آبراهام مازلو: خودشكوفايي |
|
|
|
بروس اف اسكينر؛ آر رابرت سيرز: رفتارگرايي |
|
(شعاري نژاد، 1380، ج1: 64- 65)
حجازي (1374: 21- 22) پس از ارائه اهداف ادبيات كودكان از ديدگاههاي مختلف، اين اهداف را در پنج دسته بيان مي كند:
1. آماده كردن طفل براي شناختن، دوست داشتن و ساختن محيط؛
2. شناساندن طفل به خويشتن، ايجاد احترام به اصالت انساني و ميل به اعتلاي مداوم؛
3. سرگرم كننده و لذت بخش بودن؛
4. علاقه مند كردن طفل و ايجاد عادت به مطالعه در او؛
5. ايجاد و تقويت صلح در جهان.
نگاهي گذرا به اين اهداف (و دركل، نگاهي به ادبيات ِ«ادبيات كودك و نوجوان» در آثار شاخص) نشان مي دهد فاكتورهاي مطروحه در هوش هيجاني تا چه حد در اين زمينه واجد اهميت هستند.
نتايج طرح رشد كودك (ارزيابي مدارس كاليفرنياي شمالي در كلاس هاي پيش دبستاني تا ششم) بر اساس مفاهيم اين نظريه در زير برشمرده مي شوند: افزايش احساس مسئوليت؛ افزايش جرات و بيانگري؛ افزايش محبوبيت و معاشرتي بودن؛ افزايش تمايلات جمع گرايانه؛ درك بهتر ديگران؛ افزايش ملاحظه و علاقه در مورد ديگران؛ افزايش استفاده از راهبردهاي اجتماعي براي حل تعارضات بين فردي؛ افزايش همانگي؛ و... (گلمن، 1380، ضميمه و: 407)
ارزيابي دانش آموزان اول تا پنجم ابتدايي (در مدارس سياتل) نيز به اين نتايج ختم شده است: پيشرفت در مهارت هاي شناختي اجتماعي؛ پيشرفت در شناخت و درك هيجان ها؛ افزايش خويشتن داري؛ برنامه ريزي بهتر براي حل مسائل شناختي؛ افزايش تفكر قبل از دست زدن به عمل؛ حل تعارضات بصورتي موثر؛َ و افزايش جو كلاسي مثبت. (گلمن، 1380، ضميمه و: 408) تجربيات مشابه در مدارس ديگر نيز به نتايجي از همين دست ختم شده اند. در برخي از اين تجربيات دانش آموزان ناشنوا، كودكان استثنايي و... نيز تحت مطالعه واقع شده اند.
به توضيحي نياز نيست. گويي اين نتايج، خود اهداف ادبيات كودكان و نوجوانان را به زباني ديگر بيان مي كنند. پس از اين بحث به نظر نمي رسد ترديدي در امكان و ضرورت بهره گيري از اين فرصت باقي مانده باشد. پس جامعه اي كه به فرداي بهتر مي انديشد، هوش هيجاني كودكان را در خانه و مدرسه بارور مي سازد. و اين از مزاياي هوش هيجاني است كه مي توان با آموزش آن را اكتساب نمود. جاي خوشبختي است كه هوش هيجاني قابل يادگيري است و ميزان افزايش مهارت در آن نيز با بالارفتن سن همبستگي مستقيم دارد.
پرورش اين مهارت بايستي در كودك نهادينه گردد. در اين راستا بايد از تمام ظرفيت هاي آموزشي به نحو مطلوب استفاده شود. سازمان هاي آموزش مستقيم (نظير مدرسه) و سازمان هاي آموزش غير مستقيم (چون كتابخانه) در اين زمينه نقش پيشرو خواهند داشت.
البته لزوم وجود كفايتها و صلاحيتهاي هوش هيجاني بنياد پست هاي شغلي مختلف مرتبط با كتابخانه كودكان تنها دليل اصرار بر تقويت آن نيست. اين كاركنان قسمت اعظم ساعات روزانه خود را در اين محيط فعاليت مي كنند و مسلح شدن به اين مهارت ها بيش و پيش از ديگران پايه و مايه سعادت خود ايشان را فراهم مي آورد.
در مقاله حاضر ابتدا روند تبيين علمي مفاهيم و نحوه تاثير آنها بر محيط علمي (با ذكر مثال) بيان شد. در ادامه «هوش هيجاني» به مثابه يكي از اين مفاهيم مورد مداقه قرار گرفت و سعي شد تا تاثير آن را بر ادبيات كودكان نشان دهيم.
بدين ترتيب كه نظريه «هوش هيجاني» از ريشه ها تا شكل گيري بررسي شده و تحولاتي كه پشت سر نهاده مرور گرديد. بيان تاثيرات اين مفهوم در حوزه هاي مختلف، مقدمه اي شد براي نشان دادن امكان و ضرورت بهره گيري علوم كتابداري و اطلاع رساني از آموزه هاي آن. اين مقاله مشخصا به خدمات كتابخانه براي كودكان و نوجوانان محدود است. لذا با تطابق اهداف ادبيات كودكان و نوجوانان به دستاوردهاي آموزش مبتني بر هوش هيجاني، ارتباط علمي ميان اين دو حوزه را خاطرنشان ساخت و بهره گيري از اين فرصت را موجب بالندگي خدمات كتابخانه به كودكان دانست.
سرانجام با بيان لزوم پرورش هوش هيجاني كودكان، مجددا نقش كتابخانه در اين امر ذكر شد. بررسي ملاك هاي انتخاب كتاب، آموزش و سنجش نيروي انساني كتابخانه كودكان (نظير كتابدار- معلم) به عنوان موضوع تحقيقات آتي پيشنهاد مي گردد.
ابراهيمي، بهمن. "هوش هيجاني و ضرورت آن در فرزند پروري". سايت هوش هيجاني. http://www.parsei.com
اداره كل امور رفاهي و خدمات امور مددكاري (1385). بروشور مهارت هاي زندگي: مديريت هيجان. http://refah.rai.ir/skin/refah/articles/madadkari/hayajanat.doc
بیابانگرد، اسماعیل (1384). روانشناسی تربیتی: روانشناسی آموزش و یادگیری. تهران: ویرایش.
حجازي (فراهاني)، بنفشه (1374). ادبيات كودكان و نوجوانان: ويژگي ها و جنبه ها. تهران: روشنگران.
حسيني حسين آبادي، فاطمه (1383). "درباره هوش هيجاني چه مي دانيد؟" روزنامه همشهري، 29 بهمن.
خرازي، علينقي (كمال)؛ دولتي، رمضان (1375). راهنماي روانشناسي شناختي و علم شناخت. تهران: ني.
شعاري نژاد، علي اكبر (1380). روان شناسي آموختن ]نگاهي نو به روان شناسي آموختن يا روان شناسي تغيير رفتار[. 2 ج. تهران: چاپخش.
فيشر، رابرت (1385). آموزش تفكر به كودكان. ترجمه مسعود صفايي مقدم و افسانه نجاريان. اهواز: رسش.
كار، آدريان. سازمان يادگيرنده، درسهاي نو: تفكري براي مديريت تغيير و توسعه مديريتي. ترجمه سياوش مريدي. http:// www.imi.ir/modirsaz/view.asp?id=14
كاسكو، بارت (1380). تفكر فازي. ترجمه علي غفاري... ]و ديگران[. تهران: دانشگاه صنعتي خواجه نصير الدين طوسي.
گلمن، دانيل (1380). هوش هيجاني: توانايي محبت كردن و محبت ديدن. ترجمه نسرين پارسا. تهران: رشد. ]چاپ دوم: 1382[